کوشش هایی که در جهت برملا سازی حقایق امور
دارای نظم، دقت، تامل، سازماندهی و برنامه ریزی و خصوصیاتی از این قبیل اند به
اصطلاح،” شیوه علمی کشف حقایق و دانش نو” یا “تحقیق به روش
علمی” می گویند.

کلید رشد و ترقی چشمگیر دنیای غرب در جهات مختلف علمی، تحقیقات
و بررسی های مستند و دقیق آنها بوده است.

هدف تحقیق چیزی جز ایجاد و انشاء نظریه و اصول آن ( دانش
نو) ، یا بررسی صحت و سقم این دو است.

قبل
از بستن این فصل ممکن است جالب برای رفتن به تاریخ و
ببینید که چگونه علم در طول زمان تکامل یافته و شناسایی ذهن علمی کلیدی در
این تحول است. اگر چه نمونه هایی از پیشرفت های علمی اثبات شده در طول قرن
ها، شرایط “علم”
“دانشمندان” و “روش علمی” تنها در قرن 19
th ابداع شد.

 مقدم
بر این زمان، علم به عنوان بخشی از فلسفه تلقی می شد، و همزیستی با دیگر شاخه های فلسفه
از جمله منطق، متافیزیک، اخلاق، و زیبایی شناسی، اگر چه مرزهای بین برخی از این
شاخه تار شد. در اولین روز از پرس و جو انسان، دانش معمولا در شرایط به رسمیت
شناخته شد احکام دینی مبتنی بر ایمان است.

این فیلسوفان یونانی مانند افلاطون به
چالش کشیده شد، ارسطو و سقراط در قرن 3
rd قبل از میلاد،
که نشان می دهد که ماهیت اساسی و جهان می تواند دقیق تر از طریق یک فرایند
سیستماتیک منطقی درک به نام عقل استدلال. به طور خاص، ارسطو متافیزیک کار کلاسیک
(به معنای واقعی کلمه به معنی “فراتر فیزیکی [وجود]”) الهیات جدا
(مطالعه از خدایان) از هستی شناسی (مطالعه بودن و وجود) و علم جهانی (مطالعه اصول
اول، پس از که منطق).

 عقلگرایی (با “عقلانیت” اشتباه گرفته نمی شود)
مشاهدات دلیل به عنوان منبع از دانش یا توجیه، و نشان می دهد که معیار حقیقت است
حسی نیست، اما و نه فکری و قیاسی، اغلب از مجموعه ای از اصول اولیه و یا بدیهیات
(مانند مشتق شده ارسطو “قانون عدم تناقض”).

تغییر عمده بعدی در علمی در طول قرن 16th رخ داده است
فکر کردم، زمانی که بریتانیا فرانسیس بیکن فیلسوف (1561-1626) پیشنهاد کرد که دانش
تنها می تواند از مشتق مشاهدات در جهان واقعی. بر اساس این فرض، بیکن بر دانش دستیابی
به عنوان یک فعالیت تجربی (و نه به عنوان یک فعالیت استدلال)، و توسعه تجربهگرایی
را به عنوان شاخه تاثیر گذار از فلسفه. آثار بیکن منجر به محبوبیت روش استقراء از
تحقیقات علمی، توسعه “روش علمی” (در اصل به نام “روش
Baconian“)، شامل
مشاهدات سیستماتیک، اندازه گیری، و آزمایش، و ممکن است حتی پاشیدند بذر بیخدایی یا
رد کلامی احکام به عنوان “غیر قابل مشاهده است.” تجربه گرایی ادامه داد: به
برخورد با عقل در سراسر قرون وسطی، به عنوان فیلسوفان به دنبال موثرترین راه برای
به دست آوردن دانش معتبر. فیلسوف فرانسوی در رنه دکارت طرفدار خردگرایان، در حالی
که فیلسوفان انگلیسی جان لاک و دیوید هیوم تجربه طرفه.

 دانشمندان دیگر، از جمله
گالیله و سر اسحاق نیوتن، تلاش برای وصله کردن دو ایده به فلسفه طبیعی (فلسفه
طبیعت)، به تمرکز به طور خاص در درک طبیعت و جهان فیزیکی است، که در نظر گرفته می
شود پیشرو در علوم طبیعی. گالیله (1564-1642) شاید اولین بار بود به دولت که قوانین
طبیعت ریاضی و کمک به زمینه ستاره شناسی از طریق ترکیبی خلاقانه از آزمایش و
ریاضیات. در قرن 18
th، فیلسوف آلمانی امانوئل کانت به دنبال حل و فصل اختلاف بین تجربه
گرایی و خردگرایی در کتاب نقد خود را از عقل محض، با این استدلال که تجربه کاملا
ذهنی و پردازش آنها را با استفاده از عقل محض بدون
delving اول به طبیعت
ذهنی از تجارب به توهمات نظری منجر شود. ایده های کانت منجر به توسعه ایدهآلیسم
آلمانی، که الهام گرفته از بعد توسعه از روش های تفسیری مانند پدیدارشناسی، هرمنوتیک، و تئوری اجتماعی انتقادی.
در حدود همان زمان، فیلسوف فرانسوی اگوست کنت (1798-1857)، بنیانگذار نظم و انضباط
جامعه شناسی، اقدام به ترکیب خردگرایی و تجربه گرایی در دکترین جدید به نام
پوزیتیویسم. او پیشنهاد کرد که این نظریات و مشاهدات وابستگی مدور در یکدیگر.

در
حالی که نظریه ممکن است از طریق استدلال، آنها فقط در صورتی معتبر است که می توان
آنها را طریق مشاهدات تایید شده. تاکید بر تایید آغاز جدایی مدرن علم از فلسفه و متافیزیک
و توسعه بیشتر از “روش علمی” به عنوان ابزار اولیه از اعتبار ادعاهای
علمی. ایده های کنت امیل توسعه داده شده بود دورکیم در توسعه خود را از پوزیتیویسم
جامعه شناختی (پوزیتیویسم به عنوان یک پایه و اساس اجتماعی پژوهشی) و لودویگ
ویتگنشتاین در پوزیتیویسم منطقی.

در اوایل قرن 20th، حساب قوی از
پوزیتیویسم تفسیری رد شد جامعه شناسان (
antipositivists ها) متعلق به
مدرسه ایدهآلیسم آلمانی فکری. یقین به طور معمول با روش های پژوهش کمی مانند
آزمایشات و بررسی های برابر شد و بدون هیچ گونه تعهدات صریح فلسفی، در حالی که
antipositivism کیفی استفاده روش
هایی از قبیل مصاحبه های بدون ساختار و مشاهده با مشارکت.

 حتی پزشکان از  پوزیتیویسم، مانند جامعه شناس آمریکایی، پل Lazarsfield که پیشگام
تحقیقات در مقیاس بزرگ تحقیق و روش های آماری برای تجزیه و تحلیل داده های
پیمایشی، اذعان کرد: مشکلات بالقوه تعصب ناظر و محدودیت های ساختاری در تحقیق
پوزیتیویستی. در پاسخ،
antipositivists ها تاکید کرد که اقدامات اجتماعی باید هر چند معنی تفسیری مورد
مطالعه بر اساس درک معنا و هدف که افراد متصل به اقدامات شخصی خود، که کار الهام
گرفته از جورج زیمل در کنش متقابل نمادین، کار ماکس وبر بر روی انواع ایده آل، و
کار ادموند هوسرل در پدیدارشناسی. در اواسط تا اواخر قرن 20
th، هر دو مدارس
های پوزیتیویستی و
antipositivist اندیشه است
معرض انتقادات و تغییرات. فیلسوف انگلیسی سر کارل پوپر پیشنهاد کرد که دانش بشری
در چالش ها، بنیادها سنگ جامد است، اما نه در یک مجموعه حدس آزمایشی است که هرگز
نمی تواند قطعی ثابت شود، اما فقط رد. تجربی شواهد اساس برای رد این حدس و یا
“نظریه” این
metatheoretical موضع، نام postpositivism (یا postempiricism)، نشان می دهد
آن است که اصلاح پوزیتیویسم غیر ممکن است به منظور بررسی حقیقت اگر چه آن ممکن است
به باورهای غلط را رد، هر چند آن را حفظ مفهوم پوزیتیویستی از حقیقت عینی و تاکید
آن بر روش علمی است. همین ترتیب،
antipositivists نیز برای تلاش تنها به درک جامعه مورد انتقاد قرار اما نقد و
تغییر جامعه برای بهتر شدن. ریشه های این فکر دروغ در داس سرمایه، نوشته شده توسط
فیلسوفان آلمانی کارل مارکس و فردریش انگلس، که نقدجوامع سرمایه داری به عنوان ناعادلانه اجتماعی را با قدرت سیاسی بر تعاملات سیاسی
بین المللی و ناکارآمد، و توصیه می شود حل و فصل این بی عدالتی از طریق منازعات
طبقاتی و انقلاب پرولتری. مارکسیسم الهام گرفته از انقلابهای اجتماعی در کشورهایی
مانند آلمان، ایتالیا، روسیه و چین، اما به طور کلی قادر به انجام برابری اجتماعی
که آرزو. پژوهش انتقادی (نیز نامیده می شود نظریه انتقادی) مطرح شده توسط ماکس
هورکهایمر و یورگن هابرماس در قرن 20
th، حفظ ایده های
مشابه نقد و حل نابرابری های اجتماعی، و می افزاید که مردم می توانند و باید
آگاهانه اقدام به تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی خود را، هر چند توانایی خود را
برای انجام این کار محدود اشکال مختلف از سلطه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی عملی کنند.

 پژوهش
انتقادی تلاش برای کشف و انتقاد شرایط محدود و بیگانگی از وضع موجود، با تجزیه و
تحلیل مخالفان، تعارضات و تناقضات در جامعه معاصر، و به دنبال از بین بردن علل از
خود بیگانگی و سلطه (به عنوان مثال، زیر سلطه خارج کردن طبقه مظلوم). بیشتر در
مورد این فلسفه های تحقیق و روش های مختلف خواهد شد در فصل های آینده این کتاب
پوشش داده شده است.

این مطالب از کتاب “Social science Research: Principles, Methods, and
Practices
” نوشته
Anol Bhathacherjee” از دانشگاه فلوریدای جنوبی گرفته شده است.